"غمین باغ مرا باشد بهار راستین:
پاییزکه با این فصل، من سرّ و صفای دیگری دارم
من این
پاییز در زندان، به یاد باغ و بستانها
سرود دیگر و شعر و غنای دیگری دارم
هزاران را بهاران در فغان آرد؛ مرا
پاییزکه هر روز و شبش حال و هوای دیگری دارم
چو گرید های های ابر خزان، شب، بر سر زندان
به کنج دخمه من هم های های دیگری دارم"
پ.ن.1 : اینم برای متِ، چون بهش قول دادم سه تا پست بنویسم.پ.ن.2 : جناب دزد اگه فکر کردی که با دزدیدن "زمستان" من لنگ میمونم، کور خوندی. من سعی میکنم هر چیز مکتوبی رو تو ذهنم نگه دارم.(حالا این شعر از "زمستان" نبودا. همین جوری کلّی گفتم که دزدای دیگه حواسشون باشه)