آلاچیق
دلمشغولي‌هاي يك شبگرد...
... Association
- فکر نمیکردم تو این چند روزی که نبودم سیگاری بشی!
+ نشدم.
- پس اون زیرسیگاریه پر از فیلتر رو میز کنار کاناپه چیه؟!
+ این مدّتی که نبودی چند تا پاکت از سیگارایی که میکشی رو خریده بودم، هر وقت دلم برات تنگ میشد یه سیگار روشن میکردم میذاشتم گوشه زیر سیگاری...
- ...
آفتاب
+ بابابزرگ اون قصّه قدیمیه رو بازم واسم میگی؟
- یکی بود یکی نبود، تو تهرون یه محلّه بود به اسم ونک. تو ونک یه جا بود به اسم بازارچه ی آفتاب...
...
گام که بر می دارم به جاپاهایم اطمینان ندارم، امّا باز هم با اطمینان گام بر می دارم.
پاییز...
"غمین باغ مرا باشد بهار راستین: پاییز
که با این فصل، من سرّ و صفای دیگری دارم

من این پاییز در زندان، به یاد باغ و بستانها
سرود دیگر و شعر و غنای دیگری دارم

هزاران را بهاران در فغان آرد؛ مرا پاییز
که هر روز و شبش حال و هوای دیگری دارم

چو گرید های های ابر خزان، شب، بر سر زندان
به کنج دخمه من هم های های دیگری دارم"

پ.ن.1 : اینم برای متِ، چون بهش قول دادم سه تا پست بنویسم.
پ.ن.2 : جناب دزد اگه فکر کردی که با دزدیدن "زمستان" من لنگ میمونم، کور خوندی. من سعی میکنم هر چیز مکتوبی رو تو ذهنم نگه دارم.(حالا این شعر از "زمستان" نبودا. همین جوری کلّی گفتم که دزدای دیگه حواسشون باشه)
دزد
به نام خدا.
جناب آقا/خانم دزد؛ سلام.
با توجه به اینکه حضرتعالی توانایی این را داشتید که از سهل انگاری بنده در قفل کردن ماشین نهایت استفاده را برده و کل ماشین را سرقت کنید ولی به سرقت لاستیک زاپاس ماشین و کیف بسنده کردید، از شما بی نهایت ممنونم.
واقعأ آقایی کردید. خدا به شما برکت بدهد. زاپاس و کیف و محتویاتش هم از شیر مادر به شما حلال تر. ولی جان هر کسی که دوست دارید کتاب "زمستان" اخوان و سررسید مطالب و کارهای روزانه را اگر زحمتی نیست پس بدهید.ماشین حساب را هم از "مال خر"ها قیمت بگیرید، خودم ده هزار تومان بالاتر میخرم. خدا از بزرگی کمتان نکند.
آرزوی موفقیت در تمام مراحل دزدی را برایتان دارم.
با تشکر
امضا: عادل

پ.ن.1 : وقتی متوجه شدم که ارزشمندترین چیز ممکن بین اشیایی که ممکن بود داخل کیف باشند( یک ست کامل پارکر که کادوی تولد بود) و ارزش خودش از ارزش مادّیش خیلی خیلی بیشتر بود را روز قبل داخل کوله ام گذاشته بودم بسیار بسیار خوشحال شدم.
پ.ن.2 : با این اوصاف عزیزترین چیز در بین حدود یک میلیون خسارتی که جناب دزد وارد کردند، همون "زمستان" اخوان بود.
آرامش
ضبط را خفه کردم، شیشه ها را پایین دادم و در اوج سرعت، لذّت بخش ترین سیلی های زندگی ام را از باد پذیرا شدم.
صدای نعره ها ی موتور ماشین بسان فریادهای ناشی از لذّت زنی اسیر در دستان تنومند برده ای سیاه، طلب نیروی بیشتر می کرد و مرا به سرعت بیشتر ترغیب...
بطری آبجو را تا ته سر کشیدم؛ همزمان غروب زیبای خورشید برای لحظه ای در آیینه، جلوی چشمانم خودنمایی کرد.
با تمام توان پدال گاز را فشردم و از آرامش ارضا شدم...
نعره ی موتور ماشین، سیلیهای باد، آبجو، غروب خورشید، نهایت سرعت و صدای پشت خط ضامن های آرامش دیشبم در بزرگراه بودند.
می بینی؟ به همین سادگی می توان به آرامش رسید.

پ.ن.: راه جدیدی برای آرامش؟
انسانیّت
زنها از جهت زن بودن چیز متفاوتی نسبت به یکدیگر برای عرضه به مردان ندارند.
امّا از جهت انسانیّت حتما تفاوتهای فاحشی دارند.

پ.ن.1 : حالا "زنانگی" برات مهمتره یا "انسانیت"؟!
پ.ن.2 : فعلا اینجا نمیشه زیاد این چیزا رو کش داد.حوصله ی اتهام پورنو نویسی و گرایشات اروتیکی رو ندارم.
شایدم بعدا نوشتم. فعلا نانوشته ها رو خودت بخون.
راه بندون
عمو پورنگ خدا لعنتت کنه.

- از پل اکباتان تا میدون آزادی خیلی بخواد طول بکشه، 15 دقیقه اس؛ امروز به خاطر عمو پورنگ چهار ساعت و نیم طول کشید.