آلاچیق
دلمشغولي‌هاي يك شبگرد...
جام می و خون دل هر یک به کسی دادند
در دایره ی قسمت اوضاع چنین باشد

در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود
کاین شاهد بازاری وان پرده نشین باشد

- کی شعر خوش انگیزد خاطر که حزین باشد
خسته.
کاملاً خسته.
هیچ مأمنی،
هیچ مونسی،
نه حتی هیچ موجودی که حرفت رو بفهمه،
یا به قدر ارزنی درکت کنه،
هر چه بیشتر دوست داشته باشی و بیشتر خلوص به خرج بدی،
نتیجه ی وارونه می گیری!
چه باید کرد؟
هر چه باداباد.

من این زندان به جرم مرد بودن می کشم، ای عشق
خطا نسلم اگر جز این خطای دیگری دارم

سزایم نیست این زندان و حرمانهای بعد از آن
جهان گر عشق دریابد، جزای دیگری دارم